خرید بک لینک
دلم به شدت عروسک میخاد... نه هر عروسکی... بلکه وقتی نگاه ب صورتش میندازم فکر کنم همین الان لباشو بسته و به سمتم خیره شده. و منتظره ک باش حرف بزنم! زنده واقعی زیبا عروسکی ک بگیرمش توو بغلم و واقعا فراموش کنم ک فقط ی عروسکه و براش ی مامان خوب باشم. ی چیز توو این مایه ها... وای که چقدر نازن.... دوسشون دارم ... و جدیدا طرفدار عروسک های سبک ژوان شاب شدم. احساس میکنم خیلی باید خانم ب

برچسب: کتایون,دیگر, نویسنده: مبین خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:50

برای ی دوست وبلاگیم، لحظه شماری میکنم! برای رقم خوردن ی اتقاق قشنگی براش. جالبش اینه ک من و این دوست عزیز، با هم ، پیوند آشنایی و دوستی با عشق هامون رو بستیم! و این همه سال ب پای عشقمون موندیم.... این روزها، شمارش معکوس تنهایی این دوست عزیزه ، و من ذوق عجیبی دارم... خدا رو شکر ک داره ب عشقش میرسه. ... نوشته شده در دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۶ساعت 0:59 جنون انگشتانِ کتایون|

برچسب: نویسنده: مبین خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:50

اگر هزار بار هم ببینم باز هم محال سیر شم... نمیدونم برای بار چندمه ک دارم قسمت سوم شهرزاد رو میبینم "فقط اون قسمت ک اولین صبحونه ی روز جمعشون رو با اون سورپرایز قشنگ فرهاد ، و شهرزاد میخورن" امتداد کتاب و شاخه گل ست مرغ آمین .... "عمرا غافل گیری من، ب گرد پای تو برسه" نوشته شده در سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۶ساعت 1:57 جنون انگشتانِ کتایون

برچسب: برای,رویاهایم,ارزوی,محقق,دارم, نویسنده: مبین خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:50

بعد از اتفاقی ک برای تلفن همراهم افتاد، بنده صاحب ی عدد گوشی نوکیا معمولی شدم ک تنها قابلیت بالای اون داشتن چراغ قوه. یعنی بنده از نظر تکنولوژی همراه از عرش ب موکت رسیدم تا این حد! خلاصه، اون گوشی قبلی، قاب های متنوعی داشت! ک من هرازگاهی عوض میکردم و تنوعی میشد! ولی این نوکیا جان همچین قرتی بازی ندارن! این شد ک بنده تمامی لاک هامو جمع کردم افتاد ب جون این گوشی! پشتش طرح زدم و با لاک هام رنگ

برچسب: ساعت,دیوانگی,گذشت, نویسنده: مبین خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:50

مرا توان زیستن بدونِ تو؟؟! ن هرگز - نه محال! بلکه یک مرگی زودهنگام. "کتایون" تو را با کدامین صفاتت به زبان آورم؟ "بیاد وبلاگ دومین خط کمرنگ" + در طی این مدت، بارها و بارها ب مو بند کردی این حضور رو ولی پاره نشده. دور شدیم اما خاتمه ندادی، اشک ریختیم اما بد نگفتیم! و خندیدم اما از مشکلاتمون فرار نکردیم. خدایا؟ ته راه رو روشن کن. دستانم خالی اند.. آن را بالا میگیرم با گف

برچسب: همان,خدایی,همیشه,دستم,گرفتی, نویسنده: مبین خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:50

"آدرس سرای جدیدم برای دوستان همراه ارسال خواهد شد" دوستانی ک هنوز ب این سرا سر میزنند، لطفا ادرسی از خودشون بگذارن. تلفن یا وبلاگ. برای همه ی عزیزان ادرس رو فرستادم اگر دوستی جا مونده حتما همین جا پیام بگذاره. در این مدت طولانی، از کلیه دوستان و همراهانی که همیشه منتظر نوشته های من بودند، ممنون و سپاسگزارم، شعر و داستان هایی که بعد مدتی توسط نویسنده ی این سرا بروز میشد و از طرف شما عزی

برچسب: نویسنده: مبین خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:50

صفحه بندی